مؤلف مجهول

22

رستم نامه ( فارسى )

زوارق را چه كار آخر چنين شد * ميان بحر گويا شهر چين شد ( ؟ ) چه گويم گنج قارون بر زمين شد * چو كشتىها صدف زان ته‌نشين شد ( ؟ ) تك دريا پر از درّ ثمين شد * هزاران حيف از آن گلهاى شاداب كه از باد مخالف ريخت در آب * دريغ آن تشنه‌كام اصل حباب ( ؟ ) « 1 » دريغ از آن همه درُهاى ناياب * كه از بحر فنا گشتند سيراب چه كشتى از جوانان گشت خالى * نشد آگه كسى بر آن حوالى نكردى كس از ايشان قيل و قالى * پدر زان بىخبر بگذشت سالى نمانده از پدر عمرش هلالى * جفاى دهر قدّش چون كمان كرد رخش را به رنگ زعفران كرد * دلش را سرد از ملك جهان كرد غمش زرد و ضعيف و ناتوان كرد * بهار عمر او رو در خزان كرد ز شهزاده نشد چون حال ظاهر * در اين معنى خيال خلق قاصر به هر جانب ز شهر و قريه آخر * فرستادند هرسو نامه وافر نشد معلوم حال آن مسافر [ b 25 ] * پى تفتيش حالش همچو خورشيد ز خلق مشرق و مغرب بپرسيد * ز حالش مطلقا واقف نگرديد چو از هر چاره‌اى بىچاره گرديد * شد از فرزند خود يك‌باره نوميد دل و دين را به ياد آن پسر باخت * به كار « 2 » غير كار او نپرداخت لواى غم ز محنت بر دل افراخت * فلك چون يوسفش را دور انداخت چو يعقوب آن حزين بيت الحزن ساخت * دو چشمش بود همچون رود جيحون به رخ مىريخت هردم اشك گلگون * ز غم در گوشه‌اى « 3 » مانند مجنون در آن بيت الحزن بنشست محزون * روان كرد از « 4 » سرشك چشم گلگون

--> ( 1 ) . شايد : وصلِ احباب . ( 2 ) . شايد : كارى . ( 3 ) . گوشه . ( 4 ) . شايد : آن .